حسين بن منصور الحلاج ( مترجم : قاسم مير آخورى )
477
مجموعه آثار حلاج ( طواسين ، كتاب روايت ، تفسير قرآن ، كتاب كلمات ، تجريات عرفانى و اشعار ) ( فارسى )
و با او و او را يعنى از اللّه ، اللّه را . از خداى است امر ربوبيت . به او قائم ، عبوديت براى اوست مشيئت . از او نور عظمت پيدا شد ، صفات به اوست ، اسماء حسنى و صفات برتر براى اوست . حقيقت : آخرين حدى كه عارف در پى آن است . مقصد و نهايتى كه صوفى در پى آن است . سالك با تحمل همه آلام و دردها و طى احوال و مقامات در پايان به اين حد مىرسد . حقيقت در نزد صوفيه چيزى است كه بهطور قطع و يقين ثابت باشد . و آن همان خداست . روزبهان بقلى : حقيقت صفاى معرفت است و نور مشاهده و اثبات توحيد ، و رسوخ حال و وقوع علم لدنى است . « 1 » محمود شبسترى : حقيقت كز تعيّن شد معين * تو او را در عبادت گفتهاى من « 2 » حافظ : جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه * چون نديدند حقيقت ره افسانه زدند حكمت : دانش ، دانايى ، از ريشه « حكم » و آن محكم بودن آگاهى را مىرساند . در قرآن مىفرمايد : « يُؤْتِي الْحِكْمَةَ مَنْ يَشاءُ » « 3 » دكتر شريعتى مىگويد : حكمت همچون سوفيا در يونان ، ويديا در هندوئيسم ، سپنتامئنو در زرتشت ، نوعى خودآگاهى و جهان آگاهى و فهم خودياب و جهتياب و فطرى مستقيمى است ، ماوراء علمى و عقلى كه از آن ، نه فلسفه و علم و تكنيك ، كه حقيقت و هدايت و روشنبينى و فهم ارزش و مسئوليت و « شدن » سرچشمه مىگيرد . در نزد صوفيه حكمت عبارت از اسرارى است كه با اغيار نبايد در ميان گذاشت . صاحب اللمع ، حكمت را لشكرى از سپاهيان خداوند مىداند كه آن را به دل عارف فرو فرستد « 4 » . خواجه عبد اللّه انصارى مىگويد : حكمت نورى است كه شعاع آن بر دل مردان خدا متجلى شود و زبان به صواب ذكر بيارايد ، دل به صواب فكر و اركان به صواب حركت . « 5 »
--> ( 1 ) . شرح شطحيات ، ص 559 . ( 2 ) . گلشن راز . ( 3 ) . بقره ، آيه 269 ؛ حكمت را به هركه خواهد مىدهد . ( 4 ) . اللمع ، ص 278 . ( 5 ) . كشف الاسرار ، ج 1 ، ص 738 .